سلام...
من آن غریقم،
کشتی شکسته!
کشتی چه گویم؟
بر گل نشسته!
هر موج دریا
راه نفس را
بر من ببسته
تو در تماشا
کنار دریا
بر روی ساحل
چون سنگ خارا !!!
"نوید"
شعر بالا رو با تمام وجودم تقدیم می کنم به خانم زهرا امیر ابراهیمی هنرپیشه ی شایسته ی سریال ((نرگس))
...فکر کنم تو هم شنیدی!
منم اولش شنیدم خیلی تعجب کردم،از همون ابتدا مطمئن بودم شایعه هست،اونقدر متین و با وقار بازی می کرد که بعید بود حتی مثل بعضی ها فیلم پارتیش بیرون بیاد چه برسه به...
آخه چرا؟ واقعا چه سودی از بردن آبروی یک انسان نصیب برخی افراد میشه؟ حتی یه لحظه،فقط یه لحظه که آدم خودش رو جای خانم ابراهیمی میذاره حتی نمی تونه تصور بکنه که چه زجری می کشه! واقعا دیگه چه امیدی می تونه به زندگی داشته باشه؟ تو کوچه و خیابون...با این مردم پست چی میخواد بکنه؟ جواب نگاههای سرزنش آلود عده ای کم خرد رو چی میخواد بده؟ چه پشتوانه ای محکم تر از آبرو برای آدم وجود داره؟
دروغهایی که زندگی یک فرد رو براحتی میتونه خراب بکنه...براستی ساخته و پرداخته چه موجوداتی میتونه باشه؟ حتی حیوونات هم هوای همدیگرو دارن!!!
تو کوچه و خیابون...همون آدمی که دیشب داشت فیلم...رو که توش آنجلینا جولی علنا و در جریان فیلم.......... می دید، واسه دوستش تعریف می کنه که تو هم فیلم زهره شوکت رو دیدی؟ بی آبرو شد! خاک تو سرش...خجالت نمیکشه...حتی بعد از اینکه خیلی از خبرگزاری ها رسما اعلام کردن مشخص شده که فرد موجود در فیلم ایشون نبوده باز هم عده ای پست فطرت می گن:خودشه...خود خودشه الکی اینا رو میگن آبروی صدا وسیما نره...
حساب عده ی بالا که جداست اما به قشر تحصیل کرده و انسانهای با شعور توصیه می کنم متن زیر رو بخونند:
گروه تحقیقاتی
«RESCUE SQUAD» اعلام کرد فیلم غیراخلاقی که گفته میشد یک هنرپیشه در آن حضور دارد، شایعه تصویری است و باید از هنرپیشه عذرخواهی شود.
سلام...
دیروز که لیست کامل واحد هایی رو که باید می گذروندیم بدستم رسید خیلی تعجب کردم،آخه پسرداییم حقوق خونده و می گفت فقهی ها قانون تجارت و قوانین بین الملل ندارند اما من دیدم که چندین واحد هم این درسها رو داریم و خیلی عجیبه! بنده خدا این نمازی راست می گفت که این یه رشته ی کاملا جدیده،شاید در کل زیر ده واحد دروس الهیات داشته باشیم و درسای حقوقیمون خیلی بیشتر از رشته ی حقوقه(وا مصیبتا!)...
فرقی هم نداره،چه اصراری هست حتما یه ارتباط و پیوندی بین خودمون و رشته ی حقوق ایجاد کنیم؟
هر رشته ای هم که بودیم اگه این سه ویژگی رو نداشت من یکی نمی تونستم درس بخونم:
دوستای خوب،همکلاسهای خوب،استاد توپ! که الحمدالله فعلا این سه ویژگی تو رشته ی ما بوده، امیدوارم همه هم کلاسیهام بتونن در کمال موفقیت تمام واحد هاشون رو بگذرونن،البته نباید از تهدیدات استاد لطفی هم به سادگی گذشت!!!
***************************************************************
برید تو وبلاگ این احسان ببینید چی نوشته!!!
...با اون وبلاگ قراضه و داغونش فکر می کنه الان ویسیتورها دارن پشت در وبلاگش سر ودست می شکنن!!!
خب اولین نکته ای که مسلمه و احسان عزیز بهش اشاره کرد اینه که چون خیلی بیکاره کار دیگه ای جز نوشتن اراجیف سراغش نمیاد!
مطلب چو تنگ آید،بلاگر به جفنگ آید!!!
دومین نکته اینه که کاملا درست میگه و اراجیفی هم که من میگم اصلا جزو شعر بحساب نمیاد!!!
سومین نکته رو نخونید چون مخاطبم احسانه:
پسره ی سه در چهار آخر کلاس میشینی من رو میپای! روز یه شنبه دانشگاه نیا که بد میبینی!، با استاد قافله باشی شرط بسته بودم اولین بیتی رو که میگم واسش بخونم (همون روز!) من هم سه بیت ساعت لطفی گفتم و اصلا چه ربطی به ساعت ادبیات داره؟ تازه من داشتم شعرهای استاد رو یادداشت می کردم
این شعر رو هم انحصارا واسه آقا احسان گفتم حالش رو ببرید:
ای تو دانشجوی بیکار و حساب!
یک گذر رفتی سوی درس و کتاب؟
بشنو یک نکته زمن،ای بی خرد
نیک بنگر،نکته بینی چون قطاب!:
جای وبگردی باطل لحظه ای فکری بکن
تا مبادا فکر و ذهنت کاملا گردد خراب!!!
جای اینکه بیخودی چت می کنی؟
شب پس از مسواک کردن تو بخواب!
صبح ها آبی به روی خود بزن!
تا که روی تو ببیند آفتاب!
ذره ای از شعر من دلخور نشو
هر عمل دارد حساب و هر سخن دارد جواب!
من چه گویم چون که حافظ خود دهد پندت، شنو:
((تر ک ترکان را خطا نبود صواب))!
سلام...سلامی که بوی برابری وعدالت میده...بوی یک مرد=زن!
امروزواسه چندمین بار بچه ها یه بحث راه انداختن در مورد اینکه چرا تو برخی روایات و اشعار مقام زن رو خار و خفیف می دونن و تعدادی از پسرهای کلاس هم نمی دونم جدی یا شوخی خیلی به این مسئله دامن زدن که من با این چند تا بیت ناقابل جوابشون رو میدم:
از زمانی که خدا نقشی در این هستی کشید هیچ کس یک نقش خوش سیما بسان زن ندید
مادران و خواهران شیر مردان زمین صبرشان در تربیت همچون حدید
هر که از پستی زن گوید، تو دانا شک نکن! هست بی وجدان و بی عقل و پلید!
""نوید""
امیدوارم این چند بیت غزل بتونه ارزش و مقام زن که در واقع مادر و خواهر خود من نیز هستند رو بیان بکنه...
آخه مگه میشه یه نفر بن و مایه و اساس خودش رو نقض کنه و بگه که بن و اساس من پست و پلیده؟ همه ما انسانها از مادر متولد میشیم و تو دامن اون تربیت میشیم از یه سلام کوچیک گرفته تا غزلهای عاشقانه رو از مادرامون میاموزیم چه شبها که با قصه هاشون خوابیدیم و چه روزهایی که تو تنهایی ها کنارمون بودن...چه شور و حالی داشت بازی با خواهرامون...چه رازهایی که فقط به خواهرامون گفتیم...چه روزایی که مشقای ننوشتمون رو واسمون می نوشتند...آخه این بود رسم محبت که امروز ساعت اول آموختیم؟!!!!!
نمیخوام خود بزرگ بینی کنم اما فکر می کنم شاید هیچ کس به اندازه من تو کلاس در مورد خطبه هشتاد نهج البلاغه تحقیق نکرده باشه،تابستون پیار سال اونقدر این خطبه فکر من رو مشغول کرد که رفتم بدنبال منابع درست و به نتایج خیلی جالبی دست پیدا کردم:
- اینکه حضرت امیرالمومنین(ع) میگن که عقل زن ناقصه کاملا درسته اما دلیل:(عذر میخوام کتابی می نویسم)
عقل در اصطلاح درست بمعنی مجموعه ای از تلاش های مغز برای یافتن دلیلی منطقی است که بر اساس آن عمل شود بطور مثال اگر فردی کسی را که به او ضرر و زیان مالی زده مجازات برابر با عمل او کند کاری ((عقلانی)) و منطقی انجام داده است...اما در مورد زنان این قضیه کاملا فرق می کند زیرا نیروی غالب بر تفکر آنها بیشتر احساسی است تا عقلانی! بهمین دلیل اگر در مثال قبلی زنی با چنین قضیه ای روبرو شود به احتمال زیاد با توجه به احساساتش و دل رحمی که دارد بعید است آن فرد را مجازات کند که در عرف کار او عقلانی شمرده نمی شود زیرا از روی احساس انجام شده،پس این کار زن اصلا برای وی ننگ و عیب نیست زیرا طبیعت وی او را به این کار واداشته،و این جمله امیر به این معنا نیست که زنان از درجه هوشی کمتری برخوردارند.اگر به این معنا باشد پس طبیعت خشن و بی روح غالب بر مرد را (عذر میخوام) باید به حیوانات درنده نسبت داد که اصلا چنین کاری درست نیست،بلکه هر ویژگی زن و مرد برای او یک حسن است و نه عیب!
- اینکه حضرت علی (ع) میفرمایند که زنان را حق قضاوت ندهید اگر قضیه بالا را خوانده باشید خود براحتی می توانید به شبهات موجود جواب دهید،مثلا اگر حتی آدولف هیتلر را به نزد یک زن قاضی بیاورند تا او را محاکمه کند امکان ندارد طاقت این را داشته باشد تا برای وی حکم اعدام را اعلام نماید و شاید حتی دل این را نداشته باشد که او را شلاق بزنند!!!
-و اما چرا نباید از زنان در ریاست استفاده کرد؟
اگر رئیس بخشی تخلفی از کسی ببیند باید سریعا به وی گوشزد نماید حال تصور کنید زنان با توجه به روحیه ی عفت و گاهی هم خجالت چگونه می توانند تخلفات افراد را به آنها گوشزد نمایند،اگر فردی در اداره ای از کار امتناع ورزد چگونه رئیس زن او که مسلما کاملا احساسی می اندیشد دلش می آید تا او از اداره اخراج کند؟
چگونه یک رئیس زن می تواند یک تصمیم بزرگ عقلانی(مثلا در زمینه اقتصاد) بگیرد و احساساتش در این تصمیم دخیل نشوند؟
امیدوارم با دلایل بالا که حاصل مدتها تفکر و تلاش بود و خیلی دلایل بیشتر از اینها داشتم به نتیجه درست رسیده باشید،وجود زنهای زیادی توی تاریخ که بعضیاشون نمونه و تک بودن دلیل خوبی به اشتباه بودن تفکر برخی افراده:
- حضرت فاطمه (س)
- حضرت مریم (س)
- ننه ترزا (همون مادر ترزا)
- خانم سیمین بهبهانی(بانوی غزل ایران و نیمای غزل!)
- خانم فروغ فرخزاد
- خانم شیرین عبادی
- و...
توی تفکر یه انسان واقعی زن و مرد از نظر فطری کاملا با هم برابر هستن و باید تو گوش بشر بمونه که:
نه فمینیسم! نه زن ستیزی!
شاید اگر مادر ترزا نبود کمر خسته دنیا زیر بار جنگ ویتنام خرد میشد!
بعد از جنگ جهانی دوم دیگه چه زیبایی از جنگ بجز خاطره فداکاری های مادام ترزا مونده بود؟
قداست و پاکی در وجود حضرت فاطمه (س) خلاصه میشه و خالق ثانی عیسی (ع) مادر اونه!
اگر سیمین عزیز نبود کدوم غزل تا همین الان پایدار می موند؟
کسی میدونه فروغ عزیز چطوری مرد؟ پرید وسط خیابون تا جون یه بچه رو نجات بده!
و...
همیشه مردای بزرگ از دامن زنهای بزرگ بدنیا اومدن...و اگه آغوش باز یک زن بعنوان همسر،مادر،خواهر برای یک مرد وجود نداشته باشه توی عصر آهن و نفت که هیچ جاذبه ای نداره،اون مرد هیچ کاری نمی تونه انجام بده!
ای کاش ذره ای از احساسات یک زن در وجود سیاستمداران ستمگر تاریخ بود تا هیچ جنگی رخ نمی داد...!
پست امروزم رو تقدیم می کنم به تمام مادرها و خواهرها و همه زنهای دنیا که ادامه دهنده نسل بشر هستن..
سلام...سلامی ابری مثل امروز!
امیدوارم خوبیها همیشه همراهتون باشند...
سرما داره میگه که در راهه! اگه یه ذره یقه کتت رو کنار میزدی می فهمیدی برگای درختها از سرمای هوا چه زجری می کشن!
امروز چه کرد با ما این فنائی! یعنی تمام نیرو و قوای خودش رو بسیج کرد تا به ما بگه که اصلا و ابدا قابل اصلاح نیست!!!
ای وای بر کلاسی که استادش این حجت الاسلام باشه...ای وای...!!!
من دیگه سعی می کنم چیزی دربارش ننویسم چون وقتی این کار رو انجام میدم احساس می کنم بوی سوختگی از تو کیس کامپیوتر در میاد!!!
عجب ضد حالی هم زد به ما این فنائی،ساعت دوم به احسان دهقان متلک انداخت که شنیدم نقاشیت خوبه،آقا ما فکر کردیم اومده اینجا و دسته گلامون رو دیده! اما مشخص شد منظورش اون کاریکاتوری بوده که امین شریفی(لعن الله علیه!!!) ازش کشیده خدا چیکارت نکنه امین که حتی نقاشیهات هم عذاب آوره...
کلاس به اصطلاح آیات الاحکام رو همش ام پی تری گوش دادم،حال داد...روحم تازه شد...
این پسره باقری من نمی دونم مگه از فضا اومده و اصلا تو کلاسای
فنائی نبوده که به استاد میگه،به سوالای اینا جواب ندین! بذارید برن از تو رساله
پیدا کنند...دلم میخواد به این پسره بگم آخه قربون اون تیریپ خرخونت! این استاد که
همینجوریش همه سوالات رو میگه از بحث ما خارجه! حالا تو نمیخواد استاد رو ارشاد کنی
که چجوری باشه...دوست داشتم به فنائی هم که گفت از این به بعد سوالات رو جواب نمیدم
بگم مگه تا حالا جواب میدادی؟!!!
... شاید انتظار داشت جلوش تعظیم کنیم و بگیم
تو رو بخدا جواب بده...هر موقع هم که جواب میدی مثلا در جواب این سوال که چرا سهم
ارث زن کمتر از مرده میگی که بچه ها شما نمی دونید قاطر و شتر چه تفاوتهایی باهم
دارند و...!!!
سرتون رو درد آوردم...(اگه سرتون از قبل درد می کرده به من ربطی نداره!)
استاد قافله باشی عزیز خودم...هر جلسه میاد چند تا بیت از تو کتاب میخونه میره...آخه بنده خدا تقصیری هم نداره من اونقدر تو دفترش واسش شعر و نثر میخونم که اون بنده خدا هر جلسه باید چندین دقیقه دیرتر بیاد!
نمازی هم از هفته پیش بیشتر به کمال رسیده بود! و زیاد عذابمون
نداد!
راستی فردا رو چیکار کنیم؟ لطفی رو میگم که میخواد رو مخامون کاکتوس پرورش
بده!
***
دوستان وعزیزان خودم یه خواهشی ازتون دارم که دوست دارم بطور جدی جواب بدید(شوخی بجای خودش!)،بنظر من یکی از مهمترین راهها که میشه انسان خودش رو بشناسه اینه که خودش رو تو آینه تصور دیگران ببینه واسه همین از شما ملتمسانه خواهش می کنم بدون هیچ رو دربایستی فرم نظر سنجی زیر رو کامل کنید،این نظر سنجی کاملا بینام هست و اصلا مشخص نمیشه که کی چه رایی داده،حتما حتما تو این نظر سنجی شرکت کنید تا من بتونم حداقل یه کم هم که شده خودم رو اصلاح کنم!،خواهشا صادقانه جواب بدید...بعد از انتخاب یک گزینه دکمه نظر دهید رو فشار بدید...ممنون
س.ل.ا.م
چهارتا دونه حرف که میتونن غوغایی بپا کنن...
موشح زیر میگه که تو هر سلامم چی دارم:
س
رو زیبای چمن! در دل تو غم نشودل
حظه ای یاد تو از خاطر من کم نشودآ
شنای روزهای بی کسی این را بدانم
ونسی جز تو به این افسرده همدم نشود!""نوید""
اول از هر چیز از همه اونهایی که به وبلاگم سر می زنند فوق العاده ممنونم ولی افسوس که در قبال این محبتشون هیچ کاری انجام ندادم...
((مثل مترسک))
دل من دل مترسک
یه دل حقیر و کوچک
دل من ساده و کاهی
مثل قلب یه مترسک
جسم پوچالی و خالی
توی یک مزرعه ی دور
واستاده یکه و تنها
زیر آفتاب میون نور
یه مترسک که غریبه
میون دامن صحرا
بی کسه از بی کسی ها
همدمش میشن کلاغا
پاشو بستن توی این خاک
خیال سفر نداره
از محبت از رفاقت
ذره ای خبر نداره
حتی با نسیم می لرزه!
قامت کهنه و تنهاش
خالیه از عشق و امید
روز و شب امروز وفرداش
زیر نور کم مهتاب
شبای مهتابی و سرد
خیره میشه به یه کلبه
تو دلش جون می گیره درد
یه شب ساکت و برفی
قلب محزونش می گیره
چشماشو آروم می بنده
داره از مزرعه میره
فردا صبح میان کلاغا
می بینن که زیر برفا
خوابیده مترسک پیر
آروم و راحت و تنها...
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
فردا با فنائی کلاس داریم،من همیشه از اشکالات کلاساش گفتم و بی انصافیه که از خوبیهاش نگم،یه خوبی که استاد داره و من عاشق این خصلت هستم،خاکی بودنشه،یعنی اصلا تا الان نشده که بخواد کلاس بذاره! من می میرم واسه این خصلت،اونقدر از غرور متنفرم که دلم میخواد به همه کسایی که غرور بیخود دارن ثابت کنم که هیچی نیستن،یعنی واقعا هم هیچ نیستن،دلم میخواد به اونایی که مغرورن بگم:نگاه کن یه لحظه فقط یه لحظه به دستات نگاه کن ببین چند تا انگشت داری؟ خب همه همینقدر انگشت دارن...چشمات بینی گوش لب همه و همه اینها رو دارن و اینها هستن که بن و مایه وجودی انسان هستن،یه لحظه دوست دارم بدنت رو بدون لباس ببینم و ببینم چی از بقیه بیشتر داری؟ حالا ممکنه جلدت،یعنی اون لباس ظاهرت با بقیه فرق داشته باشه، اما کی از باطن تو خبر داره؟ شاید تو سینه جای دل سنگ داشته باشی! شاید یه لحظه به ایثار و گذشت فکر نکرده باشی...که اگه اینطور باشه از بقیه هم کمتری!!!
سر می دهم برای آنکس که ساده و خاکیست
هر که وجودش از غرور و تکبر خالیست
سلام عزیزای دلم...
امیدوارم مثل من شارژ باشید...
امروز یه شنبه روز بسیار بسیار خوبی بود...یعنی خدا هیچی واسه خوبی این روز کم نذاشته بود آخه اونقدر خندیدم که نگو و نپرس...از دست بچه های خوابگاه ترکیدم!
ساعت اول که منطق داشتیم و بیخیال...ساعت دوم هم که فنایی جون اومد سر کلاس و طبق برنامه همیشگی خودش شروع کرد به ترکوندن مخها....
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
از دیشب تو فکر این بودم که فردا چجوری تو برنامه عصر شعر بخونم؟ آخه یه ذره اضطراب داشتم...اما الحمدالله با پیگیری من مجری اسمم رو سریع خوند و رفتم و یه چند بیت گفتم و آخیش.......یه نفس آسوده...!
ازاضطراب خوندن بدتر انتخاب یه شعر مناسب از توشعرهام واسه این برنامه بود...در آخر هم ع.ش.ق رو خوندم که خیلی دوستش دارم....بقیه بچه ها هم شعرهای خوب و قوی داشتند البته بعضی ها بنظر می رسید خیلی توی برخی ترکیبات شعر یا نوشتشون کار نکرده بودن...
ساعت دو هم جلسه معارفه داشتیم که با یه ساعت تاخیر برگزار شد و اونهم بدک نبود،استاد لطفی اینجاهم یقه هامون رو ول نکرد و اومد و یه حال درست و حسابی به همه داد! ای کاش فنائی هم تو جلسه بود تا یه خورده بار علمی جلسه هم بالاتر می رفت!!!
عکس جلسه معارفه(واسه دیدن کلیک کنید)
بعد از کلاس هم بچه ها رو رسوندم خوابگاه و خودمم رفتم خوابگاه و عجب حالی داد...!خیلی خوش گذشت واسه یه ساعت هم که شده زندگی دانشجوئی رو به طور واقعی تجربه کردم...در ابتدای ورودمون با مراسم خودکوشی رضا اکبری مورد استقبال قرار گرفتیم!!!:
توی خوابگاه هم همش به بزن و برقص پرداختیم:
فیلم(برای دانلود کردن راست کلیک کرده و
save target as رو انتخاب کنید)
عکسهای دسته جمعی توی خوابگاه:
سلام...واژه ای که به تنهایی یه دنیا حرفه!
امیدوارم که در آرامش باشید.
آقا احسان دهقان هم وبلاگ راه انداخته و رفته تو تیم پرشین بلاگیها،منم خودم یه روز پرشین بلاگی بودم اما اونقدر آپدیت شدنش طول می کشه که آدم رو منصرف می کنه توش پست بزنه و من هم هرچی وبلاگ تو پرشین داشتم ایگنور شدن.
کلاسای دانشگاه کم کم دارن تکراری میشن و دیگه هیچ نکته جدیدی نیست در مورد کلاسهای اساتید بنویسم...خدا به من رحم کنه آخه هیچ منفعتی از کلاسای فنائی نبردم مخصوصا تو نگاهی دوباره به تربیت اسلامی...نمی دونم آخر ترم چطور باید درساش رو پاس کنم،خودش که میگه غصه نخورید اما آخه مگه میشه آدم حتی یه ذره هم از محتوای درسای ایشون اطلاع نداشته باشه و واسه پایان ترم غصه نخوره؟
حالا که دارم پست های قبلیم رو مرور می کنم و کلاسای اساتید رو به این نتایج میرسم:
1-استاد فنائی:هنوز هم نفهمیدم ایشون با چه هدفی با به کلاس میذارن؟!!!،یعی اصلا بهتره بگم من هیچی از ایشون نفهمیدم!(رجوع شود به چند پست قبل که شعری هست در مورد استاد فنائی)
2-استاد قافله باشی:دکترای ادبیات فارسی هست،فردی فوق العاده باسواد و خونگرم و دارای اطلاعات عمومی بالا،تمام مطالب رو تو کلاس میگه و نمیذاره چیزی باقی بمونه،به سوالات بچه ها با دقت گوش میده و جواب میده و از نظرات بقیه استقبال می کنه،نهایت عصبانیتش اینه که بگه: اگه حرفی دارید لطفا تشریف ببرید بیرون!
3-استا منطق(ملایوسفی سابق):بنده هنوز اسم ایشون رو نمیدونم،استاد بدی نیست،نیم ساعت با تاخیر کلاساش رو آغاز می کنه،ازاین شاخه به اون شاخه زیاد میپره،فکر می کنه خیلی سختگیره!
4-استاد نمازی فر:وکیل دادگستری هست،بحث های کتاب رو موشکافی می کنه ولی اصلا و ابدا تحمل شنیدن نظر مخالف رو نداره،واسه کلاس ارزش قائله و با چرندیات گویی نمیذاره وقت کلاس به بطالت بگذره.
5-استاد لطفی: ایشون من رو یاد آقای مینی گاوا می اندازه همون شخصیتی که تو ایکیوسان از طرف امپراتور معما طرح می کرد،تو هر جلسه درسش حداقل دو تا معمای عربی مطرح می کنه که انصافا بعضیاش فوق العاده یخ و نامفهومه،اصلا تمایلی به بحث نشون نمیده و مطلبی رو که بگه دیگه ازش می گذره،اگه بعد از ایشون بیای و حضور و غیاب انجام داده باشه دیگه باید خودت رو غایب بحساب بیاری!!! تازه اگه تو حضور و غیاب صدات رو نشنوه هم باز غایب میزنه!
انصافا از نظر بچه های کلاس خدا هیچی واسمون کم نذاشته، بچه های خوبی هستند هر کس هم که بنظرم بده شاید من اینطور فکر می کنم و بدی از خودمه، تو پسرها آقا رامین ندائی که اصلا واسه مغان اردبیله بچه گلیه همچنین آقا امین شریفی که بچه گرگانه و احسان دهقان هم آدم تمیزیه که تهرانیه،خیلی با رضا اکبری حال می کنم چون بچه خون گرمیه و زود با آدم می جوشه، مهدی زمانیان هم که دیگه حرف نداره و میشه تحملش کرد!!!
دخترای کلاس هم بچه های بدی نیستند اما بعضیاشون خیلی پاستوریزه هستن و جلوی استاد اونقدر مثبت بازی در میارن که اعصاب آدم کثیف میشه،چند نفر هم تیکه های خیلی سوتی پرت می کنن که واقعا ستم بپا میشه!
دخترا کمتر به درجه کیدزی رسیدن!!! البته شخصا از شخصیت و افکار خانم بوچانی واقعا فیض بردم،انصافا جزو کیدزه! وقتی با ایشون بلوتوث می کردم بک گراند موبیلش شمایلی از مولی علی(ع) بود که خودش دنیایی از اندیشه و تفکره...
با خانم صیاد هم آشنایی بیشتری دارم چون با ایشون تو یه کلاس کنکور بودیم،واقعا آدم باشخصیتیه و مردونگی رو واسمون به اثبات رسوند...ماجرا بر می گرده به کلاس کنکور وقتی که دوستم با مسئول آموزشکده درگیر شد فقط و فقط تو بچه ها یه نفر پشت دوستم درومد بیرون و اون خانم صیاد بود...سن ایشون از بقیه خیلی بیشتره...شاید همسن مامانمون اما اون روز یه واژه تو آموزشگاه گفت که شاید هیچ وقت فراموش نکنم ایشون گفت اگه دوستم بجای پسر ایشون بود چنان بلایی سر مسئول آموزشگاه می آورد که دیگه ازین غلطا نکنه!
********************
((تمنای نگاه))
حرف چشمان مرا می فهمی؟
این نگاهست که تمنا دارد،اندکی صبرکنی!
راه نزدیک است...تو...زود نرو!
من دلم می خواهد شاه چشمان مرا مات کنی!
باز دیرت شده انگار برو
دل به من می گوید:بهتر آنست مراعات کنی!
من به دل می گویم:حوصله کن فردا
می توانی اورا،
در همان کوچه ملاقات کنی...
با همه غریبیم اما میشه حتی یک کلام؛
ما رو آشنا کنه با یه سلام!
سلام دوستای خوبم!...یه سلام که زیباترین واژه واسه آغاز هر نوشته ای هست....
هرگز به خودم اجازه نمیدم انقلاب شکفت انگیز شعر نو رو با
جملات موزون خودم خراب کنم...واسه همین با ارادت خاصی که به نیمای عزیز(پدر بزرگ! شعر نو دارم اونها رو خودتون با آهنگ و وزن بخونید):((خوش بحال خودمون!))
توی قرن بیست ویک دستامونو بو میکنن...
نکنه بوی خون!!! بده...
جیبامون باید پر از دلار باشه...
یا که اسکناس سبز!...
یا باید تو جیبامون موبایل باشه!...
یا که سوییچ یه ماشین که بشه رفت تو خیابونای شهر...بالاشهر!!!
بالاتر از اونچه که فکرش رو کنی!
بالاتر...؛
اونجا که تموم عشق و عاطفه...
توی چند تا متلک که پسری به دختری گفته باشه...تموم میشه!!!
توی قرن وبیست و یک باید دوید...
پی پول...پی پولی که میگن حلال خیلی مشکلاس!...
پی پاس کردن چک...
پی اقساط عقب افتاده ی یه خونه توی بالا شهر...
بالاشهر...
اونجا که اگر به چشمات عینک دودی مشتی نزنی...
چشات از دیدن انواع عجایب ممکنه کور بشه...
ممکنه ماشین اسپرتی که توی خیابون نود یا صد تا می رونه...
از کنارت مثل قرقی دور بشه!
توی قرن بیست و یک دیگه کسی کار نداره که توی سینه چی داری؟...
دیگه هیچکس نمی پرسه:عزیزم دوستم داری؟!
خوش بحال خودمون!...
آخه خیلی بعیده که مرگمون...
حداکثر دیگه سنگای جهون بترکه!
واسه قرن بیست و دو صبر کنه!!!!!
سلام یه سلام پر از قافیه...پر از یه عمر قافیه...
شعر زیر رو که ساعت یک و نیم شب جمعه سرودم تقدیم می کنم به انسانهایی که انسانیت رو با عشق به اثبات رسوندند:
((ع.ش.ق))
باز قلب من هیاهو می کند
قلب من در سینه جادو می کند
باز می گوید که شعری نو سرا
مصرعی گو گر تو میخواهی مرا
من که از حال خودم بیگانه ام
عاشقم،دیوانه ام،ویرانه ام؛
کس نمی داند ز اشکالات من،
قافیه دریاب احوالات من!
قافیه با من مدارا کن دمی
درد من یک لحظه درمان کن کمی
قافیه ای بهترین رویای من
شعر من آوای من نجوای من
یک لغت!، یاری بکن در کار من
مرحمی شو بر دل بیمار من
...
قافیه با من مدارا می کند
شعر من را پر ز آوا می کند
می دمد یک واژه در افکار من
عین و شین و قاف، تنها کار من!!
؛؛نوید؛؛
***
ای کاش...
واژه ای که خیلی توی زندگیت گفتی!...
درسته؟!...
اما واسه من یه ای کاش مونده...
ای کاش سرعت ثانیه ها کمتر از شوق من واسه رسیدن به فرداها بود...
***
تا روز یکشنبه لشکر بیرحم افکار با تموم سربازاش که هر کدوم یه توانایی تو رزم با ذهن معصوم من دارن میخوان به ذهنم لشکر بکشن...ولی نباید غصه خورد..تو سینه یه چیزی دارم که نمیذاره زیاد اذیت بشم...تو سینه یه سپر دارم...یه سپر محکم...محکم تر شمشیر جلاد بیرحم لشکر افکار!...تو سینه یه دل دارم...یه دل!
***
واقعا...دعا یادتون نره!
سلام...
امروز میخوام یه نرم افزار معرفی کنم که خیلی بکارمون میاد و مفیده،همچنین قیمت خیلی مناسبی داره و از طریق شبکه پرداخت هم میشه اون رو سفارش داد:
خصوصیات این نرم افزار:
نمایش متن کامل 6 عنوان کتاب فقهى و اصولى در 33 مجلد
متن کامل 6 عنوان فرهنگ اصطلاحات فقه و اصول در 8 مجلد
دستیابى به مفاهیم کاربردى از طریق فهرست کلیدواژهها، نمایههاو موضوعات
توضیح 10008 واژه و اصطلاح فقهى و اصولى بر اساس 6 مأخذ معتبر
ارائه بیش از 18000 کلیدواژه، 84000 نمایه و مدخل به همراه 86000 موضوع برگرفته از کتب فقهى و اصولى
ترکیب ریشهها، کلیدواژهها و نمایهها و دسترسى سریع به موضوع آنها
جستجوى موضوعى از طریق فهرست درختى و گزینشى
امکان انتخاب دامنه بر اساس کتاب، جلد و موضوع
قابلیت ذخیره و چاپ فهرستها به صوره درختى و ادغامى
*****************
متن زیر گزارشی از قسمتی از کلاسهای درس استاد فنائی(ره) هست که بطور کامل نوشته شده و همچنین لینک صوتی این گزارش هم با صدای دلنشین خود استاد فنائی هم موجود هست که اگه حوصله داشتید دانلود کنید:
...
ضارر هم که شده به جهنم!!! من حقوق خودم رو ازین برمی دارم...این میشه...اِ...ناجور!...به ضرر تبدیل نشه!...(در همین لحظه یکی از دخترای کلاس میخواد سوال بپرسه که استاد بدون توجه به اون میگه:)...حالا اجازه بفرمایید...مضاربه رو بفرماییم...بعد از اون مزارعه!(در این هنگام اون دختر بیچاره هنوز هم داره تلاش می کنه یه لحظه تو صحبتهای استاد فنائی یه وقفه ای بیاندازه تا بتونه سوال رو بپرسه اما استاد میگه:)...خواهید خوند...ما فقط الان باید با عناوین فقه آشنا بشیم!که رسیدیم به مزارعه گم نشیم!
بحث می رسه به کتاب المزارعه و کتاب المساقات!...بذارید یه چیزی خدمتتون عرض بکنم(اینجا جملش رو ادامه نمیده!!! و بدون هیچ
مقدمه دیگه ای میگه:)...من مایل بودم ببینم شما یک کدومتون سوال کنید که آقا این مضاربه که شما می گید یه عامل داره و یه سرمایه گذار و گاهی اوقات هم ممکنه خود سرمایه گذار هم بخشی از سرمایه رو برداشته باشه روی اون سرمایه گذار اصلی ضمیمه کرده باشه!!!!(یعنی چی؟،خدا وکیلی تا اینجا چیزی متوجه شدید؟؟؟)...اینجوری هم پیش میاد دیگه...یه عاملی هست...یه مبلغی هم داره...در عین حال که عامله،یه مبلغی هم روی این سرمایه خودش هم گذاشته...حالا میشه یه مثالی هم از شرکت زد که هم شرکت است و هم مضاربه...مضاربه خودش یک نوع شرکت است...یعنی در واقع او زیر مجموعه شرکت است...منتهی شرکتی است به این شکل...این فرم!(بعد بدون هیچ توضیح اضافی میفرمایند:) کما اینکه مزارعه و مساقات و....حتما حتما خود فایل اصلی رو هم دانلود کنید(واقعا جالبه):
روی این لینک کلیک راست کنید و سپس
save as target رو انتخاب کنید.